عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

377

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

تا خليل را به آتش او كند و خطاب ربانى به آتش پيوسته كه - يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً خليل در آن حال گريستن در گرفت ، فريشتگان گمان بردند كه خليل به آن مىگريد كه وى را به آتش مىاوكنند ، جبرئيل در آمد و گفت - لما ذا تبكى يا خليل ؟ - چرا مىگريى ؟ گفت از آنك سوختن و كوفتن بر منست و نداء حق به آتش پيوسته ! يا جبرئيل اگر هزار بارم بسوختى ، و اين ندا مرا بودى دوست‌تر داشتى ، يا جبرئيل اين گريستن نه بر فوات روح است و سوختن نفس ، كه اين بر فوات لطائف نداء حق است . و گفته‌اند جبرئيل به راه وى آمد و گفت - هل لك من حاجة ؟ هيچ حاجت دارى يا خليل ؟ جواب داد - امّا اليك فلا - به تو ندارم حاجتى - جبرئيل گفت - باللّه دارى لا محاله ، از وى بخواه گفت - عجبت مىبينم اگر خفته است تا بيدارش كنم يا خبر ندارد تا بياگاهانم ، حسبى من سؤالى علمه بحالى ! فريشته بحار و طوفان آمده كه يا خليل دستور باشد استوار باش تا بيك چشم زخم اين آتش را به نيست آرم ، و بيگانگان را هلاك كنم . خليل گفت - همه وى را بندگانند و آفريدگان ، اگر خواهد كه ايشان را هلاك كند خود با ايشان تا ود ، و در آسمان غلغلى در صفوف فريشتگان افتاده كه - بار خدايا در روى زمين خود ابراهيم است كه ترا شناسد و به يگانگى تو اقرار دهد ، و تو خود بهتر دانى او را مىبسوزى ؟ فرمان آمد از درگاه بى نيازى كه ساكن باشيد و آرام گيريد كه شما از اسرار اين كار خبر نداريد ! او خلوت گاه دوستى ميطلبد ، خواهد تا يك نفس بى زحمت اغيار در آن خلوتگاه با ما پردازد . ازينجا بود كه خليل را پرسيدند پس از آن كه ترا كدام روز خوشتر بود و سازگارتر ؟ گفت آن روز كه در آتش نمرود بودم ، وقتم خالى بود و دلم صافى ، و به حق نزديك و از خلق معزول . سقيا لمعهدك الذى لو لم يكن * ما كان قلبى للصّبابة معهدا چون ابراهيم از كورهء امتحان خالص بيرون آمد و اندر گفت اسلمت صادقا رب العالمين رقم خلّت بر وى كشيد و جهانيان را اتباع وى فرمود گفت - فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْراهِيمَ حَنِيفاً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ .